تنگ و عاشقانه دستانم را گره زده ام به وجود پاک او و ژرف زل زده ام به سوی ان که عکس میگیرد. یکی محبوب است و یکی وصله کهنه جان که امروز گره کور زده بر حلقمان و مات کرده چشمانمان. یکی مظلوم شده به جور دوران و عادت بی خردان و آنیکی فریب خورده این گرگ صفتان، غرقه به هوس بازی دوران. یکی را در دفتر عشقم یاد کنم با اشک گریان، آنیکی را تشر زنم به این روزگار گران. دل در پهلوی یکی پهلو گرفته و جوانی در گردابه غم اندیگر میشود بیجان. آن نگاه که خیره است و آن چشم ها که حسرت را می زنند فغان، در سوگ آنچه گذشته بر این دو جانان.
برچسب:
نویسنده: آتنا رجبی
تاريخ: چهارشنبه
22 آذر
1396 ساعت: 21:06